1-بيت سوم« يتيمي كه ناكرده قران درست كتب خانه ي چند ملت بشست »
2- معراج
3ـ خانه اي كه داراي حرمت و جنگ كردن در آن حرام است وهر كس در آن پناه مي گرفت از حمله ي ديگران در امان بود.
4ـ بزرگ داشت ، پاس داشت و گرامي داشت.
5ـ گل زرد ياگل نرگس.
6ـ عطارد دبير فلك و مظهر نويسندگي است .
7- فرشتگان.
8 – بيت6 درس ستايش خدا← «نماند هيچ كس او ماند و بس»
خودآزمايي درس دوم( رستم و اسفنديار 1)ص13
1ـ الف)چهار چهره در ميان اسطوره ها داريم كه رويين تن هستند. آن ها عبارتند از: الف)آشيل:قهرمان داستان ايليادازهومر(يوناني)كه به جزپاشنه ي پايش هيچ جاي بدنش آسيب پذيرنبودوپاشنه ي پايش در جنگ تروا هدف تير پاريس قرار گرفت واز بين رفت.
ب)زيگفريد:قهرمان سرود نيبلوبگن (nibelungen)است كه به جز شانه ها يش هيچ جاي بدنش آسيب پذير نبودوپهلواني به نام هاگن با زوبين به ميان دو شانه اش مي زدواو را مي كشت. پ)بالدر.حماسه شمال اروپاست.
ت)اسفنديار كه چشمش آسيب پذير بود.
وجوه اشتراك : الف)هر چهار تاجوان و زيبا بودند ب)عمر كوتاه داشتند پ)از صفات انساني ومعنوي بر خوردار بودندورويين تن بودن آن ها فره ي ايزدي است. ت)همه جنگ جو بودند ح)مرگ همه آن هابه وسيله گياهي خاص است ج)همه آن ها از يك نقطه آسيب پذير بودند.
2-چون موقعيت اسفنديار را درك مي كند و مي داند كه او از لحاظ خدمت و معنويت در چه جايگاهي قرار دارد از طرف ديگرمرگ او چه مشكلاتي براي رستم و خانواده اش پيش مي آورد چون اين مطلب را سيمرغ پيش بيني كرده بود كه كشتن اسفنديار باعث نابودي رستم و خانواده اش و ايران مي گردد.
3-خير ، چون گشتاسب پدر اسفنديار دنبال بهانه جويي بودو مي خواست كاري بكند كه هم رستم وهم اسفنديار را از سر راه حكو مت خود بردارد به اين دليل كه هردورامانع بر سر راه خود مي دانست.از طرف ديگر گشتاسب به راحتي مي توانست رستم را به بارگاه خود دعوت كند وبه طرق مختلف او را از پاي در آورد.
4- خير به چند دليل: حرمت و سربلندي چندين ساله ي او از بين مي رفت /. چون رستم نماينده ي سرفرازي و آزادگي ملت ايران است. اسارت او يعني اسارت قوم ايراني /پهلوان واقعي نبايد تن به اسارت و زور دهد .داستان يك داستان حماسي ويك تراژدي، است.اگر رستم چنين كاري انجام مي داد با اصل حماسه سازگاري نداشت در حالي كه در حماسه وتراژدي بايد يك فاجعه رخ دهد .
5-چون اسفنديار نمك گير رستم مي شود و در آيين پهلواني بعد از نمك گير شدن جنگ و دشمني زشت است و اسفنديار ناچار مي شد دست از جنگ بر دارد ازطرف ديگراگر او مهماني را مي پذيرفت حماسه به طنز بدل مي گرديد .
6-در آغاز داستان .6 بيت اول است .يعني در زندگي خوشي وناخوشي با هم و يك چيز طبيعي است و ناله بلبل به خاطر مرگ اسفنديار است.
خود آزمايي درس سوم (رستم و اسفنديار2) ص 18
1-چون هر پيشنهادي كه به اسفنديار مي دهد او قبول نمي كند وهمه ي تدبيرهاي او براي صلح نقش بر آب مي شود.ودر انتخاب جنگ و اسارت.جنگ را ترجيح مي دهد . در اصل هيچ چاره اي جز جنگ ندارد.
2-پيروبا تجربه، چاره انديش، محتاط، آينده نگر، مرموز، راهنما و مشاور، زيرك از عاقبت بر افتادن خاندانش ترسان بود.او.بيش تر به اصل و گوهرونژادخودمي انديشد.سعي مي كند آتش جنگ خاموش شود ولي چون اسفنديار نمي پذيردبه سيمرغ متوسل مي شود.
3-جوهرپهلواني او آزادگي وسرفرازي ملت ايران ومقام گذشته وارزش 600 ساله او از دست مي رود وننگ وعار براي رستم تا ابد باقي
مي ماند ورستم دچارمرگ روحي مي شود واين مرگ روحي اورا از پاي در مي آوردوهمه ي بزرگي هاوعظمت هاي زابل ازبين مي رود.
5- الف)جنگ قطعي مي شود . ب)اصرار و تلاش براي انتقام جويي بيش تر مي گردد و راه صلح بسته مي شود .(دو پسر اسفنديار :مهر نوش و نوش آذراست . مهرنوش به دست فرامرز پسر رستم كشته مي شود .)
6-بهمن كودكي است كه پيام آورو رابط بين رستم و اسفنديار است در بر خورد با زال بسيار گستاخ و بي حيا است و در برخورد با رستم مي خواهد با پرتاب سنگ او را از پاي در آورد سر انجام پس از كشته شدن اسفنديار بهمن در دست رستم بزرگ مي شود چون وقتي اسفنديار در حال مرگ بود فرزندش، بهمن، را به دست رستم مـــي سپارد تا او را تربيت كند. او در دست رستم تربيت مي شود و ازجاماسب خوابگزار گشتاسب عالم تر مي گردد و سر انجام او زال را مي كشد و انتقام پدر و دو برادر خود را از رستم و خاندان او مي گيرد و خاندان رستم را نابود مي كند .
7-الف)اسفنديار در خان پنجم، جفت سيمرغ را مي كشد و سيمرغ براي نابودي اسفنديار به كمك زال مي شتابد .ب)زال پدر رستم، دست پرورده ي سيمرغ است به همين دليل به او كمك مي كند .
ج)سيمرغ درآيين ميترايسم (خورشيد پرستي )مظهر نيروي ماوراءطبيعت و مقدس و محترم است و در مشكلات به كمك رستم مي آيد رستم هم داراي آيين ميترايسم است .سيمرغ در آيين زردشتي منفور است.
8 . الف) به بالا ز رستم همي رفت خون بشد سست و لرزان كُه بيستون
ب)كمان بر گرفتند و تير خدنگ ببردند از روي خورشيد رنگ